دخترم ... نفسم ... سارا
59
تاريخ : سه شنبه 17 / 5 / 1391 | نویسنده : مامان پریسا

سلام دختر خانومم...
ديروز پانزدهم مرداد ماه نود و يك بود و تو در برنامه عمو پورنگ شركت كردي، از صبح با بابايي رفتيم خونه مامان پروين! ساعت سه و نيم راه افتاديم و ساعت يه ربع به پنج اونجا بوديم... رفتي تو و يه كم به لباسهات ايراد گرفتن و بعد از اينكه لباساتو عوض كردم رفتي داخل استوديو... اصلا غريبي نكردي اما با اين حال بابا همراهت بود تا يه وقت از اون محيط نترسي... خيلي بهت خوش گذشته بود و حسابي دست زدي و جيغ كشيدي و خنديدي... برات خوشحالم كه تو اين سن يه تجربه ي ديگه كردي... يك سالت هم بود رفتي تو برنامه اما اون روز كوچيك بودي و يه نگراني تو صورتت بود... اما اين بار خودت خانوم بودي و حسابي لذت بردي...
كلي انرژي گذاشته بودي و اونجا دوست پيدا كردي... با عمو پورنگ حرف زده بودي و بهش گفته بودي كه اسمت سارا ست. سوار بالن شدي و برخلاف تصور من و بابايي كه فكر ميكرديم ميترسي خيلي راحت و با آرامش سوار شده بودي... در كل خيلي بهت خوش گذشته بود و چند بار عمو پورنگ اومده بود روسريتو درست كرده بود... آخه با روسريت درگير بودي ...
خلاصه اينكه هم بابايي هم من كلي از اينكه به تو خوش گذشته بود خوشحال بوديم...

اینم چند تا عکس از سارا جونم...

عمو پورنگ

سارا ـ عمو پورنگ

 سارا ـ عمو پورنگ




بازدید : 1405 مرتبه | موضوع :